کابوس کرفس ها - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 22:42
كابوس كرفس ها در بهترين حالت زمان زيادي گذشته بود، اين را به وضوح مي شد از چاي سرد و سيگار خاكستر شده ي توي زيرسيگاري فهميد.اما به كلي نمي توانستم اين زمان از دست رفته يا بدست آمده را به ياد آورم. انگار مثل همين سيگار همه چيز در اين بين دود شده بود .اصلا شايد در اين ميان، يك مشت از سلولهاي مغزم ، در...
- تاریخ: 1401/11/7 ساعت: 18:18
حوا بخواه تا که خدا را رها کنمتف به روح آدم انسان نما كنماو عاشقت نبود خدا را بهانه كردحوا كدام سيب بگو تا جدا كنمآدم بدون عشق كه انسان نمي شودمن با اذان ترس عبادت چرا كنماقرا به اسم عشق محمد خدا يكي ستحوا بگو بخوان به چه اسمي دعا كنموالعصر از نبود تو خسران شروع شدبرگرد تا دوباره به تو اقتدا كنممن ت...
از بعد دیگر... - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
دنیای عجیبی ست و من اکنون نمی دانم که هستم یا نه...نفس می کشم یا در عالمی دیگر تمام دنیایم تنها مکثی ست میان یک پلک زدن ساده. یا تمام تصاویر این ۲۰ سالم تنها یک لحظه مرور خاطراتم است در بعد دیگرم.نمی دانم .شاید اکنون پیر و فرسوده ام و کنار یک شومینه دارم یاد می آورم روزگار تراشه بودن خویش را... .
سه شنبه - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
هواي دلهامان ابري ست...و باراني نيست در اين برهوت خشكسال و زيست مي كنيم در اين كوير نم زده و تشنه تر از هميشه...سرفه ي خشك كه تكانم مي دهد و دهان مي گشايم از عطر پيراهنت...و زماني كه هيچ وقت دير مي نشود از نگاه تو به من..و من به تو...و تو...كه هيچ ريشه نخشكاني در اين تن خسته از خشكي سرزمينش...كه تن
بازگشت - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
خودکار را از جیبش درآورد. بیک قدیمی. فقط ماه تا ماه جوهرش عوض می شد. خودکاری می خرید و به قول خودش پوکه اش را دور می انداخت. می گفت پوکه ی خودکارش سالهاست هم صدای مغز لاجوردیش شده. رفیقش بود. خیلی از ماها رفیق داریم.بعضی هامان هم خیلی بیشتر از یکی. اما او فقط یکی داشت.رفیقش بود.زبانش بود. سنگ صبور.
کافه سایکوز - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
تا آنجا که یادم می آید یک میز تقریبا گرد بود که حاشیه هاش خوردگی داشت. تا آنجا که یادم می آید بوی چوب با ازدحام موهوم صداها درآمیخته بود و آنچه که البته همیشگی بود صوت ثابت مکنده ی کافه بود که حجم سیاه و غلیظ دود سیگار را بیرون می راند.من بودم و یک میز و قهوه و زیر سیگاری ام.با یک کتاب نه چندان قطور
یک روز تابستانی...در کوچه ی برفی. - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
این روزهایی که می گذرد دلم تنگ می شود. برای خیلی چیزها. به عنوان مثال در این لحظه که گوش و چشم شما را عاریت گرفته ام٬ دلم برای نمک دان خانه ی مادری ام تنگ شد. (الف) گاهی دردهامان از سرمان هم زیاد تر می شود. بعد لبریز می شویم و سر می رویم. لامصب هیچ آژیری هم نیست. یعنی ارزشمان پیش سازنده مان٬ از تش
حجاب چهره ی جان می شود غبار تنم - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
در فضایی هستم که باران محکم خود را به پنجره می زند و فریاد ابرها درآمده.و اینجا من در احاطه ی تنهایی ام. در فضایی هستم که در آن سیم های سازم کوک یا ناکوک خوش صدا هستند.اینجا اصلا جز آنها هیچ صدایی نیست.در میان نیستی گاهی حشره ای تمام هستی ات می شود. و این بد است. این خیلی بد است. این چیزهای خیلی بد
تیکسوباکتین...روزنه ی امید - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
پس از چند دهه خشکسالی در زمینه کشف آنتی بیوتیک های تازه که موجب نگرانی های جدی شده بود، امید می رود که کشف تازه دانشمندان آمریکایی این وضع را عوض کند. شیوه بدیع این دانشمندان برای کشت باکتری به تولید ۲۵ آنتی بیوتیک جدید منجر شده که در این میان به خصوص یکی "خیلی نویدبخش" توصیف می شود. پروفسور کیم لو
كابوس كرفس ها - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
در بهترين حالت زمان زيادي گذشته بود، اين را به وضوح مي شد از چاي سرد و سيگار خاكستر شده ي توي زيرسيگاري فهميد.اما به كلي نمي توانستم اين زمان از دست رفته يا بدست آمده را به ياد آورم. انگار مثل همين سيگار همه چيز در اين بين دود شده بود .اصلا شايد در اين ميان، يك مشت از سلولهاي مغزم ، در گوشه اي از سر
،،، - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:12
حوا بخواه تا كه خدا را رها كنم تا تف به روح آدم انسان نما كنم او عاشقت نبود خدا را بهانه كرد حوا كدام سيب بگو تا جدا كنم آدم بدون عشق كه انسان نمي شود من با اذان ترس عبادت چرا كنم اقرا به اسم عشق محمد خدا يكي ست حوا بگو بخوان به چه اسمي دعا كنم والعصر از نبود تو خسران شروع شد برگرد تا دوباره به تو ا